تبليغاتX
عشق شيرين

عشق شيرين

((عشقي كه با اشكهاي چشم شستشو شود،هميشه پاكيزه و زيبا خواهد ماند كريستوفو_مارلو))

تقديم به چشمي كه اشكش منم،

 تقديم به اشكي كه غمش منم،

تقديم به شمعي كه پروانه اش منم،

 تقديم به گلزاری كه گلش...تويي.

وتقديم به عشقي كه عاشقش منم

اولین بوسه

گل یاس و نازنینم

         ای امید آخرینم

                 بی تو من تنهاترینم

ای ندای آسمونی

           تو عزیز و مهربونی

تویی تک ستاره من

          تویی جون پناه قلبم

ای همه دار و ندارم

           بی تو من کسی ندارم

با تو زندگیم قشنگه

          با تو دنیا رنگارنگه

اگه تو بمونی پیشم

          قول می دم که بهترین شم...!!!

 

 

تقدیم به تنها ستاره زندگیم محمد 

 

+نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت20:48توسط شادی | |

 
 
 
کاش می دونستی بعضی وقتا اینقدر دلم برات تنگ می شه که اندازه شو نمیشه حساب کرد.

بعضی وقتا اینقدر دلم بهونه تو می گیره که اصلا آروم نمی گیره همش حسرت می خورم که چرا باید از

هم دور باشیم   بعضی وقتا اینقدر بهت احتیاج دارم آرزو می کنم که پیشم باشی  ولی افسوس که ...

دارم از نفس می افتم   

خدایا کمکمون کن

دلتنگی بدترین درده

خدایا فقط خودت می دونی که تو دلم چی می گذره ....

 

                                                

                                                     

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت20:22توسط شادی | |

 

بده دستاتو به من تا باورم شه پيشمي
ميدونم خوب ميدوني تو تار و پود و ريشمي

تو كه از دنيا گذشتي واسه يك خنده من
چرا من نگذرم از يك پوست و خون به اسم تن

تو خيالم هم نبود دوباره عاشقي كنم
ممنونم اجازه دادي باتو زندگي كنم

نميدونم چي بگم كه باورت بشه جونمي
توي اين كابوس درد روياي مهربونمي

ميدوني باتو پرم از شعر و ستاره

ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره
ميدوني در تو اين خدا بوده كه
تونستته گل عشقو بكاره


وقتي حتی پيشمي دلم برات تنگ ميشه باز
عشق تو تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز
ببه جون خودت كه بي تو از نفس هم سير مي شم
نميدونم چي ميشه بدجوري گوشه گير مي شم

ممنونم كه بچه بازي هامو طاقت مي كني
هرچقدر بد ميشم اما تو نجابت مي كني


هركجاي دنيا باشم بامني و درمني
نگران حال و روزم بيشتر از خود مني

 

 



+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت20:9توسط شادی | |

 

هي فلاني...؟...مي داني؟... مي گويند رسم زندگي چنين است!!!!!!! مي آيند....... مي مانند....... عادتت مي دهند....... و مي روند....... و تو در خود مي ماني....... و تو تنها مي ماني....... راستي نگفتي؟ رسم تو نيز چنين است؟ مثل همه ي فلاني ها هستي؟؟؟؟

 

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت21:10توسط شادی | |

در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت18:43توسط شادی | |

N

 

بهتون پیشنهاد میکنم این داستان و بخونید:

در جزيره اي زيبا تمام حواس ،زندگي مي كردند:شادي،غم،غرور،عشق......

روزي خبر رسيد كه بزودي جزيره به زير اب خواهد رفت.

همه ي ساكنين جزيره قايق هايشان را اماده و جزيره را ترك كردند.

اما عشق مي خواست تا اخرين لحظه بماند،چون او عاشق جزيره بود.

وقتي جزيره به زير اب فرو رفت،عشق از ثروت كه با قايق باشكوه

جزيره را ترك مي كرد كمك خواست و به او گفت:

ٌٌ«ايا مي توانم با تو همسفر شوم؟»

ثروت گفت:نه،من مقدار زيادي طلاونقره داخل قايقم

هست و ديگر جايي براي تو وجود ندارد

پس عشق از غرور كه با يك كرجي زيبا راهي مكان امني بود،كمك خواست.

غرور گفت:نه،نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و كثيف شده

و قايق زيباي مرا كثيف خواهي كرد.

غم در نزديكي عشق بود.پس عشق به او گفت:اجازه بده تا من با تو بيايم.

غم با صداي حزن الود گفت:اه،عشق،من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم.

عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد.اما او ان قدر

غرق شادي و هيجان بود كه حتي صداي عشق را هم نشنيد

اب هر لحظه بالاتر مي امدو عشق ديگر نااميد شده بود كه ناگهان

صداي سالخورده گفت:«بيا عشق،من تو را خواهم برد»

عشق آنقدر خوشحال شده بود كه حتي فراموش كرد نام پيرمرد را بپرسدو

سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترك كرد

وقتي به خشكي رسيدند،پيرمرد به راه خود رفت وعشق تازه متوجه شد

كسي كه جانش را نجات داد بود چه قدر بر گردنش حق دارد.

عشق نزد علم كه مشغول حل مساله اي روي شن هاي ساحل بود رفت و از او پرسيد :

«ان پيرمرد كه بود؟؟؟»

علم پاسخ داد:«زمان»

عشق با تعجب گفت:زمان؟!اما چرا او به من كمك كرد؟

علم لبخند خردمندانه اي زد و گفت:

«زيرا تنهازمان قادر به درك عظمت عشق است.»

 

 

 

 ***N***

+نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت19:6توسط شادی | |

 

* غریبه*

غريبه تو بگو با كي تو هستي

غريبه تو بگو دل به كي بستي

تو بگو عشقمو به كي سپردي

رفتي و واسه چي سر زده رفتي

رفتي و با رفتنت قلبم شكست

قلب من تنها شدي؟ خدايي هست

آره تو ميري و تنهام ميذاري

روي عشقما بمون ، پا ميذاري؟

توي اخرين نفس مي خوام بگم

از تو با عشق خودم نمي گذرم 

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت1:2توسط شادی | |

رفتي و خاطره هاي تو نشسته تو خيالم

بي تو من اسيردست ارزوهاي محالم

ياد من نبودي اما،من به باد تو شكستم

غير تو كه دوري از من دل به هيچ كسي نبستم

  هم ترانه ياد من باش

   بي بهانه ياد من باش

  وقت بيداري مهــتاب

   عاشقانه ياد من باش

 

                                   

 

    

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت19:34توسط شادی | |

تمام قلبم

  تک تک ضربان عاشقانه آن 

فدای چشمان تو که تمام هستی و جانم فدای آن است

و

بغل بغل گل های زیبا 

فدای قلب مهربانت که مبهوت و محو آن شده ام

  قلبم همیشه برای تو و به یاد تو می تپد 

   ندای دلم عشق توست 

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت16:8توسط شادی | |

  

نشسته بود روي زمين و داشت يه تيكه هايي رو از روي زمين جمع مي كرد.

بهش گفتم: كمك نمي خواي؟

گفت نه.

گفتم: خسته مي شي بذار كمكت كنم ديگه.

گفت: نه خودم جمع مي كنم.

گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟

بد جوري شكسته معلوم نيست چيه؟

نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم.

اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته. خودم بايد جمعش كنم.

بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق؟

آدماي اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن.

وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا رو به دستشون بسپري

هنوز تو دستشون نگرفته ميندازنش زمين و مي شكوننش.

ميخوام تيكه ها ش رو بسپرم

به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده.

ميخوام بدم بهش بلكه اين قلب شكسته خوب شه.

آخه مي دوني اون خودش گفته

كه قلبهاي شكسته رو خيلي دوست داره.

تيكه هاي شكسته ي قلبش رو جمع كرد

و يواش يواش ازم دور شد.

و من توي اين فكر كه چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم موندم.

دلم مي خواست بهش بگم

خوب چرا دلت رو مي سپردي دست هر كسي؟

انگاري فهميد تو دلم چي گفتم.

بر گشت و گفت: دلم رو به دست هر كسي نسپردم

اون براي من هر كسي نبود.

گفت و اين بار رفت سمت دريا.

سهمش از تنهايي هاش دريايي بود كه رازدارش بود

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت19:57توسط شادی | |